ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

عید دیدنی

1392/1/6 0:36
288 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم،نفسم،عمرم،

عیدت مبارک زندگی،سال92 سال زمینی شدن توست

تو تموم نفسهای منی،تو..زندگیه مامانی،تو داروندار مامانی،

تو با تکونات به مامانی عمر دوباره میدی،تو تموم رویاهای مامانی...

عسلم،شیرینم،کی بشه بیای تا من تورو بخورمت چون جیگری،خومزه ی من!

پسر گلم،نمیدونی چه سفره هفت سینی درست کردم،خعلی ناناسه،

تموم قشنگیش به اون تخم مرغ رنگیهاست که امسال شده 3تا و

اون 3تا ماهی گلی!

توت فرنگیه من،امسال همه بامن در مورد تو حرف میزدن،حتی زنعموهای بابایی نمیدونستن شما پسملی یا دخمل!!

و منم با افتخار میگفتم پســــــــــره قربونش بشم.

تو این ایام عیدی تا الان اینقده شیرینی و شکلات خوردم،البته خیلی زیاد هم نه،و شما هم ایگده ناناس تکون میخوردی که نگو  و نپرس.

هرجا میرفتم شما ابراز وجود میکردی و حسابی تکون میخوردی،

راستی از همه مهمتر شب دوم عید بود که من دراز کشیدم رو تخت و داشتم باهات حرف میزدم،

توهم اینقد وروجک بازی دراوردی که حد نداشت،بابایی هم اومد و دستشو گذاشت رو دلم و شما هم که نمیدونم چرا وقتی بابایی دستشو میذاره رو دلم اصلا تکون نمیخوری،احتمالا داری با دست بابا آرامش میگیری.

ولی اون شب اصلا مارو دیوونه کردی،من شروع کردم به لالایی خوندن و بابایی هم که دستشو گذاشته بود رو دلم آروم نوازشت میکرد،تو هم اینقد تکون خوردی و باباجونت هم دستشو برداشت و فقط به شمکم نگاه کرد،اینقد ماااااااه شکمم بالا پایین میرفت که من آروم آروم اشک میریختم و بابایی هم که چشاش گرددددددد!!

آخه من تکونالتو با چشم دیده بودم ولی باباجونی تاحالا ندیده بود،

وقتی شما تکون میخوری من همیشه به همون حالتی که هستم میمونم تا شما راحت برا خودت بازی کنی ،و اون شب هم همینطور دراز کشیدم تا تو راحت باشی،

حالا توهم از بازی و شیطنت دست برنمیداشتی و شاید بگم نیم ساعت بازی و شیطونی داشتی.

خوب جدیدا من که میخوابم شما خیلی شیطنت میکنی،و نمیذاری من بخوابم،باباجون ِ من،با مامان بخواب ،با مامان بیدار شو.!!!

 

خوب راستی عروس عموی بابا که نی نی تو دلش داشت نی نیش روز اول عید بدنیا اومد،

هنو ندیدمش ولی خیلی ذوق دارم ببینمش،

اسمش هم خعلی نااااااازه،اسمشو گذاشتن بهار!

پسرِ مامان این اسم برات آشنا نیست؟؟؟؟؟

آخه یکی هست با این اسم که خعلی دوسِت داره

خلاصه بگم نی نیِ پسر عموی بابا  منو بدجور هوایی کرده،

 تا دو روز خواب میدیدم تو بدنیا اومدی و دیگه ............

مشهد هم نی نی عروس خاله بدنیا اومد.

راستی شما اولین عیدی رو از پدر جون گرفتی دستشون درد نکنه50 تومان به شما گل پسرم عیدی دادن،

راستی نفس مامان فردا صبح هم ما3نفری میریم مشهد،

میریم پیش عزیز جوون اینا،میریم حرم .....

خوب گل پسری دیگه من برم،اخه امروز صبحونه نخوردم و الان خعلی گرسنمه،

آخه گفتم که خانوم دکتر منو دهوا کرد و گفت اضافه وزن داری!!منم امروز دیدم گرسنم نیس هیچی نخوردم،

البته شما هروقت گرسنت شد حتما خودت تغذیه رو شروع کن.

خوب پسرم خوب رشد کن و تپلی شو!

یه بوووووووووووووس آبدار برا تو هلوووووووووووو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

مامان کیان کوچولو
4 فروردین 92 20:12
عزیزم سفره ی هفت سین خودتم که خیلی خوشگله ... مبارکه
بهاره جون
5 فروردین 92 18:36
سلام مامانی جونم خوبی عزیزم؟ وروجکِ من شطوره؟قربونش بشم که اینقده شیطووووووووونی میکنه ووووویی چه سفره هفتسین خوشملی.خوش بحال نینی که مامانی خوش سلیقه داوره اوخی ...منم نینی میخووووام فدات بشم عقشــــــــــــم اِع مامانی همیشه صبحونه بخور.ی وقت نینی جون گشنه نباش.من نی نی تپل مپل میخاامااا حالا فوقش بهد اینکه نی نی بدنیا اومد رزیم میگیری عزیزم مراقب خودت باش عزیزم بوس
rasta
5 فروردین 92 23:09
سلام عاطفه جون ، ممنونم از اینکه اومدی پیشمون، وبلاگت رو خوندم ،خیلی زیبا بود، قربون این گل پسر نازتون ، تمام احساساتتو میفهمم عزیزم ، مادر شدن بهترین حس دنیاست!!!!!!!!! ایشالله که فرشته پسری نازتون سالم و سلامت باشه و زودی بیاد پیش مامانش دیگه چیزی نمونده به قول قدیمیها پرش رفته ...کمش مونده! راستی من لینکتون کردم شما هم اگه دوست دشتی مارو لینک کن و پیشمون بیا ، خوشحال میشیم
سیب سرخ کوچولو
7 فروردین 92 0:57
عید امیر رضای نازم+مامان عاطفه جون و همسری محترم مبارک.الهی به سلامتی به دنیا بیاد نی نی جونی.وای عاطفه باورم نمیشه دیگه چیزی نمونده به دنیا بیان ها...آخ گفتی نمیدونی شبها اینقدر دوست دارم طاق باز بخوابم ولی اصلا خواب ندارم نگران سیب کوچولو میشم
سیب سرخ کوچولو
7 فروردین 92 1:40
سفره هفت سینت خیلییییییییییی خوشمله.مخصوصا سبزه ش و سه تا تخم مرغ رنگیش
بهار
8 فروردین 92 10:32
سلام دوست خوبم عیدت مبارک ممنون از حضورت تو وبلاگم ایشالا به سلامتی گل پسرتو بغل بگیری شما دعات پیش خدا مقرب تره پس برای ما منتظرا خیلی دعا کن
بهاره
8 فروردین 92 13:13
سلام عزیزم چه وب خوشملی گلم پیش منم بیا
بهاره جون
8 فروردین 92 13:58
بهاره جون
8 فروردین 92 14:13
عــــــــــــــــــــآشـــــــــــــقتـــــــــــــم
بهاره جون
8 فروردین 92 14:26
بــــــــــــــــــح بوسات چسبیدا مادرشوهری


دییییییییییییگه مااااااا اینیم عزیزم
rasta
10 فروردین 92 1:33
سلام عاطفه جون ، مرسی از دلداریت عزیزم ، قبلا عکس گذاشته بودم که متاسفانه ایراد گرفتن و مجبور شدم بردارم، اما حتما ، سعی میکنم که عکس خودم و همسری رو یه بار بذارم ، البته با توصیه ی شما رمز دار!!!!! تو و تربچه پسریت رو میبوسم راستی عاطفه جون ماه چندم رفتی سونو جنسیت؟ خیلی دوست دارم جنسیت نینیمو بدونم......
سیب سرخ کوچولو
13 فروردین 92 2:36
سلام عاطفه جون.به تازگی اندکی از بار ترافیکی مهمانی های نوروزی کاسته و به اوقات فراغت اینجانب اضافه شده واسه همین اومدم برای سیب کوچولو نوشتمانشاالله امسال سال خوب و خوشملی برات باشه و به زودی امیر رضا جون بپره بغلت.برام ببوسش فرشته ی خاله رو
مامان امیرعلی
13 فروردین 92 13:02
سلام انشاا... به سلامتی نی نی تو به دنیا بیاری در مورد تغییر آدرس وبلاگ باید تو قسمت مدیریت وبلاگ به ایجاد نسخه پشتیبان از وبلاگ بری و یه backup از وبلاگت بگیری. بعد برو از نی نی وبلاگ یه آدری جدید با نامن مورد دلخواهت درست کن و بعد از همون قسمت وبلاگ قبلی رو برگردون. باز هم اگه سوالی داشتی در خدمتم
بهار
14 فروردین 92 12:28
عاطفه جوووووووونم رفتی حرم التماس دعا